بیان شفاهی

Flowering judas
نویسنده : طاهره مقدس - ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٠

بازیگر این داستان( لاﺌورا) توسط سیاست های مکزیکی سر خورده شده است .اما ناراحتی او از خیلی  پیش از این سر چشمه میگیرد. او در زندگی اش احساس ناراحتی  تنهایی میکند  او همیشه میترسد در حالی که ملت ان را نمی داند او حس می کند در هیچ مکانی جایی ندارد این حس بی خانمان بودن او مثل یک معما برای مشکلات او به نظر میرسد.(خانه)در این داستان  به یک مکان  جغرافیایی و همچنین مجموعه ای از احساساتی چون حس  امنیت متعلق به یک خانوادهبودن وحتی عشق او هیچ یک از اینهارا ندارد  وبه این علت شخصیتی مظطرب  وپریشان و آشفته دارد .

 

خلاصه داستان:

 

داستان در مورد یک زن جوان آمریکایی است  که در نتیجه قیام مکزیک به مکزیکو سیتی  آماده است تا از یک رژیم سوسیالیست حمایت کند. او یک معلم مدرسه است وهم چنین با یک رهبر انقلابی محلی به نام( براگونی)  همکاری میکند.

براگونی علاقه ی شدیدی دارد لاﺌورا  در برابر او مقاومت میکند او تصمیم میگیرد بیش تر به وظایف خود عمل کند تاهمکاری با انقلابییان .او به بچه های هندی آموزش  میدهد.در مجالس انجمن شرکت می کند و به زندانیان سیاسی پیام می رساند ولوازم مورد نیازشان را تامین می کند .انقلابیون مخالف کلیسا ی کاتولیک بودند.لاﺌورا  گاهی برای دعا به آنجا می رود  او در مکزیکو خواستگاران دیگری به جز براگونی دارد.لاﺌورا از نظریه ی فلسفه ی  رواقیون پیروی میکند وآن را در همه ی اعمالش به کار میگیرد.روزی براگونی به دیدار او میرود تا در مورد نقشه ای که قرار است در روز آینده در شهر مورلیا در یک جشن کاتولیک اجرا کنند صحبت کند.او از لاﺌورا می خواهد تا تفنگش را برایش تمیز کند او این کار را انجام می دهد.اما او با طعنه به او می گوید به مورلیا برو کسی را بکش و  تو از این کار خوشحال خواهی شد.شبی لاﺌورا به دیدن یک زندانی میرود و برای او قرص خواب می برد.زندانی از آن برای خود کشی استفاده می کند.لاﺌورا از این کار احساس گناه می کند و در خواب زندانی را می بیند که او را قاتل می نامد و او را مجبور تا از گل های درخت جوداس بخورد او به شدت ترسیده است ولی سرانجام بیدار میشود.


comment نظرات ()